شنبه, ۲۲ خرداد , ۱۴۰۰ Saturday, 12 June , 2021
  • نگاهی به مجموعه داستان  «باد ترانه‌یی می‌خواند» ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

    کتاب‌نوشت
    نگاهی به مجموعه داستان «باد ترانه‌یی می‌خواند»

    داستان‌ها سرشار از عناصر بومی و فرهنگی منطقه‌ی چزابه هستند و به خوبی فضای خاص آن‌جا را نمایش می‌دهند. هم‌چنین گویش‌های محلی و دیالوگ‌های متفاوت ایران‌زمین، اعم از گیلکی و مشهدی و کردی کتاب را صمیمی‌تر و خودمانی‌تر جلوه می‌دهد.

انتشار ۲ مجموعه داستان نویسنده‌ی لاهیجانی ۰۳ فروردین ۱۴۰۰

تازه‌های نشر انتشار ۲ مجموعه داستان نویسنده‌ی لاهیجانی

اثر «عادله صمیمی» شایسته‌ی تقدیر شد ۱۵ اسفند ۱۳۹۹

داستان‌نویس گیلانی در جمع برگزیدگان کشوری؛ اثر «عادله صمیمی» شایسته‌ی تقدیر شد

اختتامیه‎ ی سومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی نجدی برگزار شد ۱۶ تیر ۱۳۹۹
با رعایت پروتکل‌های بهداشتی؛

اختتامیه‎ ی سومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی نجدی برگزار شد

سومین دوره‌ی جشنواره‌ی داستان‌نویسی بیژن نجدی با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.

کولی ۱۵ تیر ۱۳۹۹
داستانی از هادی غلام‌دوست

کولی

سکّه‌ای توی کاسه چرخید و صدایش بلند شد. هم چنان باران بود و باد و آفتاب. با مردمی سرگردان و پایانه! کولی خیسِ باران بود. نور آفتابِ گذری که به او می‌خورد، اندامش مانند موهای خیسش می‌درخشید. النگوهای ریزِ چندتایی‌اش نیز برق می‌زد و صدا می‌داد.

محدوده‌ی جشن تولد ملودی ۱۲ تیر ۱۳۹۹
داستانی از «پوروین محسنی آزاد»

محدوده‌ی جشن تولد ملودی

سروکله‌ی پیر مردی با راه رفتن الاکلنگی‌ در سرازیری پیداشده بود. با هر قدمی که برمی‌‌داشت انگار ذره‌ ذره زندگی را مزه‌ مزه می‌‌کرد. کلاه دستباف سرش بود. پیرمرد به چراغ راهنمایی رسیده بود. جلو و عقب می‌رفت و کانتینر را ورانداز می‌ کرد. گفت: «می‌‌خوام برم لیالستان. می‌‌خوام سوار مینی‌بوس بشم.»

عظیم حراجی‌فروش ۰۳ تیر ۱۳۹۹
یک داستان از مهدی اخوان لنگرودی

عظیم حراجی‌فروش

وقتی می‌خواست که از کنار پیشخوان دکان ابوالقاسم پنیر فروش بگذرد، پنیر خیکی و زیتون‌های تازه وارد شده رودبار چشمش را به خود گرفت، وسوسه خرید پنیر خیکی و زیتون میخ‌کوبش کرد. وقتی بسته پنیر و زیتون را گرفت، سری هم به دکان شُکرگزار زد و یک کیلو گردو خرید تا اهل و عیالش شبی را با زیتون پرورده، پنیر خیکی و نان سنگک آعیسی ارشاد بگذرانند.

داستان یک مردگی ۰۳ خرداد ۱۳۹۹

داستان یک مردگی

شوهرش فقط یک ایموجی لبخند برای‌اش فرستاده بود، بدون این‌که بگوید مدت‌هاست، دبیر یک سایت حقوقی است و آن وکیل، به‌رایگان وکالت‌اش را قبول کرده است.