اعلام مذاکره با سرمربی قهر کرده و ایتالیایی تیم استقلال، شاید این پرسش را پدید آورد که چرا همه اصرار دارند او را بازگردانند و اصطلاحاً این همه «نازکشی» چه توجیهی دارد؟! این یادداشت در 10 بند به این پرسش، پاسخ می دهد...

 

 

 

مهرداد خدیر

با این که باشگاه استقلال، رسماً اعلام کرده بود داستان آنان با آندره‌آ استراماچونی سرمربی ایتالیایی به پایان رسیده و اخباری دایر بر توافق با فرهاد مجیدی هم منتشر شده بود اما خبرهای تازه از تصمیم به مذاکره در قطر حکایت می‌کند. فرهاد مجیدی هم البته اعلام کرده تا هواداران نخواهند او پاپیش نمی‌گذارد.

گفته شده قرار است علی خطیر عضو پیشین هیأت مدیره استقلال به همراه رحمان رضایی بازیکن پیشین پروجای ایتالیا و تیم ملی فوتبال ایران، این کار را انجام دهند.

با این حال این پرسش شکل می‌گیرد با این که «آندره‌آ»ی ایتالیایی تیم را رها کرده و تا اینجا ۵ امتیاز و صدرنشینی در جدول از کف رفته، چرا همچنان محبوب است و به بیان آشناتر، «ناز» او این قدر خریدار دارد؟!


راز آن شاید در این ۱۰ واقعیت باشد:

چرا نازِ «استراماچونی» خریدار دارد؟!

۱٫ هواداران؛ تیم استقلال، یک تیم معمولی نیست و میلیون‌ها هوادار دارد. (این گزاره به معنی نفی پرشماری هواداران تیم‌های دیگر مثل پرسپولیس، تراکتورسازی و سپاهان نیست). طبیعتاً وزارت ورزش به عنوان متولی باشگاه نمی‌تواند به احساسات هواداران بی‌اعتنا باشد. مسابقات به صورت مستقیم از تلویزیون پخش می‌شود و اعتراض تماشاگران را نمی‌توان نادیده گرفت.

مهم‌تر اما « هوادارانِ پای کار» است. همان چند صد نفر که دیروز هم مقابل باشگاه تجمع کردند و شعار‌های احساسی سر دادند: استراماچونی، برگرد به تیمت!
چرا نازِ «استراماچونی» خریدار دارد؟!

کسب این میزان محبوبیت در تنها ۶ ماه واقعاً بی‌سابقه است.

۲٫ رسانه‌ها؛ در موضوعات دیگر شاید بتوان، رسانه‌ها را منع کرد ولی در این فقره رسانه‌ها به دقت دنبال می کنند و دامن می‌زنند. حتی به بحث تحریم‌ها و کنوانسیون پالرمو ربط داده شده و مثل آمدن‌ها و رفتن‌های دیگر نیست.

۳٫ کارنامه؛ هواداران به کارنامه و شیوۀ بازی و تزریق روحیه تهاجمی و نتایج توجه دارند. از این رو دیگر ابراز یک احساسِ صِرف نیست.

۴٫ استاندارد ها؛ استراماچونی به استانداردی برای مربی گری فوتبال بدل شده و هر چند پیش ازاو هم کارلوس کی‌روش در مرتبه‌ای بسیار بالاتر چنین به نظر می‌رسید اما علاقه‌های باشگاهی از جنس دیگری است. مردم ما دوست دارند در استانداردهای جهانی زندگی کنند و خدمات بگیرند.

این همه نارضایتی از خودروهای داخلی به رغم پیشرفت‌های غیر قابل انکار خصوصاً در وضعیت تحریم به خاطر این است که حس می‌کنند با استاندارد جهانی فاصله دارد.

۵٫ فیفا؛ بالای سر فوتبال در ایران و جهان، فیفا (فدراسیون بین‌المللی فوتبال) قرار دارد. فوتبال، مثل خیلی از مقولات دیگر نیست که بتوان بی‌اعتنا یا کم‌اعتنا به نهادهای بین‌المللی کار را پیش بُرد. گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد، جنبیدن آن پشّه عیان در نظر فیفاست! (با الهام از شعر “عقاب” ناصر خسرو).

۶٫ رقبا؛ در فوتبال، رقیب وجود دارد و موفقیت و ناکامی با رقیب، محک می‌خورد. در یک برنامه تلویزیونی از کارشناسی پرسیده شد چرا می‌توانیم موشک بسازیم اما خودرومان پراید است؟ آن کارشناس پاسخ داد در موشک‌سازی رقیب نیست تا محک بزنیم اما پراید با رقبا مقایسه می‌شود حال‌آن که اگر از محصولات دیگر خبر نداشتیم گمان می‌کردیم بهترین است. ناز استراماچونی را می‌خرند چون پای رقیب در کار است.

۷٫ درآمد؛ بر خلاف تصور غالب، هزینه کردن برای این گونه مربیان در همه حال پول دور ریختن نیست تا بگوییم در این وضعیت اقتصادی چه ریخت و پاشی است. چرا که درمقابل این هزینه ها درآمدها و فایده هایی هم متصور است. تازه این در حالی است که حق پخش تلویزیونی و لباس تیم در کار نیست.

تصور کنید استقلال ورزشگاه اختصاصی داشت و دوربین تلویزیون را بدون دریافت حق پخش، راه نمی دادند. آن گاه مشخص می شد می توانند بیش از آن چه هزینه می کنند درآمد داشته باشند. به اینها ترانسفر یا نقل و انتقال را هم اضافه کنید. کافی است به خاطر حضور مربی ایتالیایی توجه رسانه های این کشور به بازیکنان تیم استقلال جذب شود و یکی مثل مهدی قائدی سر از سریِ آ درآورد. از این رو نباید تصور کرد که تنها هزینه می‌شود. هر چند نمی‌دانیم در حال حاضر چه فایده های مشخصی، مترتب است؟

۸٫ جانشین؛ هوادار استقلال می‌داند بعد از استراماچونی بعید است مربی بهتر از او در کار باشد و با این وضعیت ارزی و تحریم‌ها ناگزیرند باز سراغ کسانی چون پرویز مظلومی یا مربیان ایرانی آزمون داده بروند. یکی از دلایل اصلی اصرار برای بازگشت اندره‌آی ایتالیایی همین است.

نقل است که نظم الدوله حاکم تهران از میرزا رضا کرمانی ضارب ناصرالدین شاه قاجار پرسید: کی پشت دروازه های شهر، منتظر بود تا جای پادشاه را بگیرد که او را از پا انداختی؟ هوادار استقلال می‌داند کسی پشت دروازه های باشگاه نیست!

۹٫ اختفا؛ مدیران ورزشی خود را پشت موفقیت مربیان و ورزشکاران پنهان می کنند. بخشی از تکاپوی مدیران ارشد به این خاطر است که می دانند اگر استراماچونی باشد احتمال موفقیت وجود دارد و می توانند به حساب خود بگذارند و بدون او دردسر پشت دردسر را باید تحمل کنند. به یاد آوریم که فدراسیون فوتبال در دوران کی روش، غُر و لندهای او را تحمل می کرد و ناز مرد پورتوگالی (پرتغالی) را می کشید تا گرفتاری خودش کمتر باشد.

۱۰٫ کاریزما؛ ایرانی ها به کاریزمای شخصی بسیار بها می دهند. کاریزما که در واقع از «کرشمه» فارسی گرفته شده جاذبه شخصی است که گاه بی آن که مشخص باشد فرد را در کانون توجه قرار می دهد. چهرۀ کاریزماتیک الزاما با تعاریف متعارف، خوش سیما نباید باشد اما غالبا خوش تیپ و خوش سیما هم هستند.

در همین باشگاه استقلال می توان از زنده یاد ناصر حجازی یاد کرد. محبوبیت سریع استراماچونی در تیپ و چهرۀ او هم ریشه دارد و در علاقه ایرانی ها و شباهت به ایتالیایی ها. موضوع ما «ناز» است و نوشتم کاریزما همان کرشمه است و رابطه ناز و کرشمه هم نیاز به توضیح ندارد!

  • نویسنده : مهرداد خدیر
  • منبع خبر : عصرایران